قرصهای مادربزرگ
سارا خانم 6 سالشه. اون یک دختر خوب و مهربونه ولی بعضی وقت ها یکم شیطنت می کنه. مادربزرگ سارا که خیلی دلش برای نوه ی گلش تنگ شده بود امروز قرار بود به خانه ی آن ها بیاید. سارا خیلی خوشحال بود و مدام از مادرش می پرسید: پس مامان بزرگ کی میاد؟ مادرش هم می گفت: الان دیگه باید برسه. سارا کوچولو وقتی صدای در را شنید سریع به سمت آیفون رفت و در را باز کرد. سارا از دیدن مادربزرگش خیلی خوشحال شده بود و مدام سر و صدا می کرد. مادربزرگ از توی کیفش یک شکلات خوشمزه درآورد و به سارا داد و سارا از مادربزرگش تشکر کرد. بعد از ناهار مادربزرگ سارا کیسه ی داروهایش را از کیفش درآورد تا قرص هایش را بخورد. او از سارا خواست تا برایش یک ...



